نقالی5 - نگارنده
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
نگارنده
 

حکایت

شاگرد نزد استادش رفت و آماده برای پس دادن آزمون.
استاد درنگ نکرد سه تخم مرغ بدو داد و گفت:بر زمین زن و بشکن چنان که پوسته شکسته و هسته سالم ماند.
شاگرد چشم ها متعجب و سه تخم مرغ را گرفت و به فکر فرو رفت...پس از چندی یکی را بر زمین انداخت وپوسته شکست و زرده نیز آسیب دید.
با عصبانیت دومی را برداشت و زد بر زمین با قدرتی بیش...این بار هیچ چیز از تخم مرغ نماند.

چون یک فرصت دیگر بیش نداشت با خود اندیشید و گفت:اگر به آرامی بیاندازمش چنان که به نرمی بشکند زرده سالم بماند.پس به آرامش تخم مرغ را انداخت و پوسته بشکست ولی هسته بیرون نیامد. شاگرد خوشحال شد...ولی استاد گفت خوشحال نباش هنوز معلوم نیست که زرده سالم ست یاآسیب دیده...  

پس تخم مرغ را برداشتند و نظاره کردند که زرده به شدت آسیب دیده است.استاد گفت:هنوز برای امتحان آماده نیستی و شاگدر غم گرفته ره پیش گرفت که استاد دوباره گفت درس امروز را نیز نفهمیدی...شاگر با تعجب پرسید کدام درس.؟؟؟  

استاد خندید و گفت:این درس که اگر آدم ها را به شدت بشکنی یا به نرمی باز هم قلب ظریفشان ترکی کم و بیش برمیدارد هرچند که شاید معلوم نباشد... 

 

ش.م.ع

 

. 


[ جمعه 92/3/10 ] [ 6:4 عصر ] [ نگارنده ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 15
بازدید دیروز: 30
کل بازدیدها: 32076